مرتضى راوندى

695

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

حوادثى كه گذشت يعنى شكست ايران در جنگهاى با روسيه ، اجبار وى بقبول مطالبات اسارت - آور استعمارطلبان روس و انگليس ، ناكامى وى در هرات ، باخت وى در بازيهاى خام سياسى تكانهايى بود سخت و عبرت‌انگيز كه خفتهء ديرينه را سخت به خود آورد . دولت ايران كه به علت وجود ديوار سنگين امپراتورى عثمانى ديرى بود از اروپا و تحولاتش جدا افتاده بود چنان كه آوازهء بزرگترين و مهمترين حوادث بگوشش نمىرسيد ، در صدد برآمد با اين تمدن مغرور و مجهز . . . آشنا شود « 1 » » ولى اين تلاش كه با كندى و بدون برنامهء صحيح اقتصادى و اجتماعى صورت مىگرفت در پيشرفت سريع ايران بسوى تمدن جديد مؤثر نيفتاد . وضع اقتصادى ايران از قرن نوزدهم ببعد به نظر يكى از پژوهندگان ايران ، در آغاز قرن نوزدهم در قياس با جوامع اروپاى غربى كه در آنها سرمايه‌دارى صنعتى ، ديگر سلطهء اقتصادى خويش را استوار كرده و بتدريج سيطرهء خود را محكم مىنمود ، يك كشور عقب‌ماندهء فلاحتى قرون وسطايى آسيايى بود ، داراى يك نظام اجتماعى ديرينه كه اينك بطور قطعى و نهايى بسوى فروپاشى ، تلاشى و انحطاط مىرفت . در ايران و كشورهاى مجاور ايران مانند عربستان ، تركستان روس و چين ، افغانستان و عثمانى ، با تفاوت و شدت و ضعف ، نظام عشيرتى . . . جان سختى نشان مىداد . . . عشاير را مىتوان به عشاير چادرنشين و كوچنده و نيمه‌كوچنده و عشاير ده‌نشين و اسكان يافته ( تخت قاپو شده ) تقسيم كرد ، عشاير كوچنده كه در « قره‌چادرها » ى خود بسر مىبردند ، در طلب چراگاه و براى تأمين شرايط طبيعى مساعد زندگى دام‌دارى به ييلاق و قشلاق دائمى مشغول بودند ، تمايل تجزيه‌طلبى و جداگرايى در اين نوع عشاير كه نقش دولت مركزى در ايجاد امنيت نه فقط به سود آنها نبود بلكه عليه آنها نيز بود قوت داشت آنها به سبب شيوهء زندگى خويش ، كسانى سوار كار و چالاك ، جنگى و بىباك ببار مىآمدند . . . به تمدن بىاعتنا و نسبت بدان ويرانگر بوده‌اند . . يورشها و مناسبات خونين آنها بين خود ، آن سيستم ظريف و شكنندهء آبيارى كاريزى را كه رگ جان توليد كشاورزى ايران بود دائم مىگسست و لذا آباديهايى را كه كار مشقت بار و پرآرزوى رعيت پديد آورده بود در كساد و خرابى غم‌انگيزى فرومىبرد . . . خانهاى عشاير از طريق غارتها و راهزنيها به غنايم گوناگون دست مىيافتند و لذا ابدا به اسكان و پذيرش مدنيت روستايى و شهرى روى خوش نشان نمىدادند . . . تا قبل از تشكيل ارتش منظم ، اصولا ساخت آرتشهاى ايران بطور عمده بوسيلهء عشاير تأمين مىشد ، عشاير به علل گفته شده و نيز بدان سبب كه گروه دائما مسلح بودند ، عليرغم قبول تبعيت از مركز و شاه ، عامل مهم تجزيهء قدرت سياسى مركزى بشمار مىآمدند در دوران مورد بررسى ديديم كه چگونه رؤساى عشاير افشار ، زند ، قاجار ، بختيارى ، افغان در اثر مناقشهء خونين خود بيش از 60 سال بزرگترين بىثباتىها ، ويرانىها ، خونريزيها و تيره‌روزيها را براى شهرنشينان و ده‌نشينان پديد آوردند و تنها زمانى كارها قرار گرفت كه يكى از آن ايلخانان ، يعنى آقا محمد خان قاجار سرانجام توانست سيطرهء خود را بر ديگران تحميل كند . . . عامل ديگر كه به ركود مدنى در ايران از ديرباز كمك مىكرد واحدهاى دهقانى خورده مالكى بود . اين واحدها ، طى سده‌هاى ديرنده تاريخ كشور ما با اسلوب كار يكنواخت و بىتغيير بر روى زمينهاى كوچك ملكى خود ، تنها يا

--> ( 1 ) . همان كتاب . ص 56 .